گل 49: داستان حضرت موسی و دختران شعیب
   مذهبی بازدید : 104
www.NamaStar.ir

توضیحات :
متن کلیپ: حضرت موسي يك عامل نفوذي در دربار فرعون داشت. مي‌گفت: اطلاعات محرمانه را زود به من خبر بده. يك روز در دربار مشورتي، شورايي تشكيل داد، شورايي كه موسي را بگيريم اعدام صحرايي و انقلابي كنيم. اين عامل نفوذي خبر را كه شنيد دويد و آمد نزد موسي! «وَ جاءَ»، «جاءَ» يعني آمد. «رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدينَةِ يَسْعى‏» (قصص/20) «يَسعي» يعني مي‌دويد. از دورترين نقطه‌ي مدينه، معلوم مي‌شود از كاخ بيرونش كرده بود. دويد آمد گفت: موسي «إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُون‏» (قصص/20) جمعيت مشورت كردند. «لِيَقْتُلُوكَ»، «لِيَقْتُلُوكَ» ‏را معنا كنيد. مشورت كردند تو را به قتل برسانند. «فَاخْرُج‏» شما معنا كنيد. خارج شو. عربي‌هاي آسان را شما معنا كنيد. «فَاخْرُج‏» فرار كن! موسي هم گفت: باشد. «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ» (قصص/21) فرار كرد. از منطقه‌ي حكومتي فرعون به يك منطقه‌ي ديگر به نام مدين رفت. قبل از آنكه وارد مدين بشود، بيرون مدين يك چشمه آبي بود. دور چشمه يك جمعيتي هستند دارند بزغاله‌هايشان را آب مي‌دهند. ديد يك گوشه‌ي ديگر دو تا خانم هستند. «وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُون‏» (قصص/23) يعني يك گروهي سقايي مي‌كنند آب به بزغاله‌ها مي‌دهند. چوپان بودند، بزغاله‌ها را كنار چشمه آب آورده بودند. «وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِم‏» يعني غير از اين جمعيت «امْرَأَتَيْن‏»، يعني دو تا خانم! اين موسي فراري نزد اين دو خانم رفت. گفت: ما «ما خَطْبُكُما» ببخشيد چرا شما كنار ايستاديد؟ گفتند: «لا نَسْقي‏» ما هم چوپاني مي‌كنيم، منتهي الآن بخواهيم آب بدهيم تنه‌ي ما به تنه‌ي مردها مي‌خورد. ما مي‌خواهيم كار را بكنيم، زن و مرد هم قاطي نشود. اختلاط نباشد. صبر مي‌كنيم، «حَتَّى يُصْدِر» هرچه عربي مي‌خوانم قرآن است. «حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاء» مردها بروند ما برويم. موسي گفت: بزغاله‌هايتان را به من بدهيد، بزغاله‌ها را گرفت و رفت اينها را آب داد. دخترها زود خانه رفتند. پدرشان گفت: امروز زود آمديد؟ گفتند: امروز جواني بود آمد بزغاله‌ها را گرفت و آب داد. وقتي بزغاله‌ها را آب داد، هوا داغ بود. فراري بود. تحت تعقيب بود. غريبه، تشنه، خسته، كنار يك سايه رفت. پيداست هوا داغ بوده. «فَسَقى» موسي سقايي كرد، «لَهُما» براي اين دو خانم. «ثُمَّ» سپس «تَوَلَّى» به خانم‌ها پشت كرد. «إِلَى الظِّلِّ» كنار سايه رفت، گفت: خدايا! موسي گفت: «رَبِّ» خدا، «إِنِّي» من، «لِما أَنْزَلْتَ» هرچه به سمت من از خير نازل كني، من فقير هستم. هرچه برساني بده بيايد كه من به شدت نياز دارم. امام مي‌فرمايد: حضرت موسي گرسنه‌اش بود. يك تكه نان مي‌خواست. پیام کلیپ: داستان حضرت موسی و دختران شعیب به صورت کوتاه


0 1
نمایش ویدئو در وب سایت شما :






ویدیوهای پیشنهادی برای شما

    نظرات کاربران
>

هیچ دیدگاهی برای این مورد ثبت نشده است

برای ارسال نظر باید ابتدا وارد شوید یا ثبت نام کنید