گل 56: قصه کوتاه در مورد زحمات پدر و مادر
   مذهبی بازدید : 31
www.NamaStar.ir

متن کلیپ: يك قصه‌ي يك دقيقه‌اي بگويم. يك پدري دست بچه‌اش را گرفته بود مي‌رفتند، رسيدند به يك معركه‌گيري ايستادند، بچه گفت: آقاجان نمي‌بينم. بغلش كرد. گفت: بابا خوب نمي‌بينم. گفت: برو روي دوش من! اين بچه را روي دوشش گذاشت، خوب بچه كه روي دوش پدرش رفت، قدش از پدرش، بالاتر شد. شروع كرد انجا لگد زدن و گفت:بابا، گفت: بله؟ گفت: حالا مي‌بينم، گفت: «الْحَمْدُ لِلَّه‏»! دوباره گفت: بابا، گفت: بله، گفت: بهتر از تو مي‌بينم. گفت: خيلي خوب! گفت: بابا! گفت: بله، گفت: اصلاً من مي‌بينم و تو نمي‌بيني. (خنده حضار) پدرش گفت: آقاجان اينكه تو مي‌بيني من نردبان تو شدم كه تو مي‌بيني. چون من نردبان شدم، تو مي‌بيني. او به تو نان مفت داد، ليسانس شدي. حالا نگو: مامان، تو كه نمي‌فهمي. من فوق ليسانس هستم! حالا چه خبر است؟ او نان مفت به شما داد شما فوق ليسانس شدي. پیام کلیپ: قدر زحمات پدر و مادرمان را بدانیم.


0 0
نمایش ویدئو در وب سایت شما :






ویدیوهای پیشنهادی برای شما

    نظرات کاربران
>

هیچ دیدگاهی برای این مورد ثبت نشده است

برای ارسال نظر باید ابتدا وارد شوید یا ثبت نام کنید