جنگ ها و وسعت امپراتوری کوروش
جنگ ها و وسعت امپراتوری کوروش

کوروش پس از متحد کردن طوایف پارس، اولین جنگ را با آستیاگ، شاه ماد و پدربزرگش شروع کرد. در ابتدا نیز شکست خورد ولی مأیوس نشد. شاه ماد لشکری را به فرماندهی هارپاگ، وزیری که زمانی مجازاتش کرده بود به جنگ کوروش فرستاد. (آستیاگ دستور قتل کوروش در هنگام تولد را به او داده بود که به عللی که در مطلب زندگی و مرگ کوروش ذکر شد، دستورش اجرا نشد). وزیر هم فرصت را غنیمت شمرد و آشکارا به طرفداری از کوروش پرداخت تا انتقام پسرش را از شاه ماد بگیرد.


بعد از واقعه طرفداری وزیر شاه ماد از کوروش، کوروش قوی شد و تعدادی از طوایف که تحت تسلط شاه ماد بودند به جانبش رفتند. بالأخره شاه ماد با سپاهی به سوی پارس عزیمت کرد و در نزدیکی پاسارگاد جنگ سختی روی داد که کوروش فاتح و او اسیر شد. این حکایت آمیخته به افسانه به نظر می رسد ولی نشان می دهد که پارس ها و خود مادها از شاه ماد ناراضی بودند و کمک هایی از طرف آنها به کوروش شده است.

هنوز جزئيات بسیاری از اين نبرد مشخص نیست. به عنوان مثال مشخص نیست كه آیا کوروش خودش اين جنگ را آغاز كرده يا آستياگ او را به نبرد واداشته است. يك متن قديمي بابلي به نام «سالنامه ي نبونيد» مي گويد كه نخست استياگ -كه از به قدرت رسيدن کوروش در ميان پارسيان سخت نگران بوده است–  براي از بين بردن خطر کوروش به او حمله می کند.

به این ترتیب این سالنامه آستیاگ را آغازگر جنگ معرفي مي كند. اما هرودوت خواست و اراده کوروش را دليل آغاز جنگ می داند. 

جنگ ميان پارسيان و مادها به باور بسياري از مورخان بسيار طولاني تر و توانفرساتر از آن چيزي بوده كه انتظار مي رفته است. گفته مي شود كه اين جنگ سه سال به درازا كشيد و در طي اين مدت، دو طرف به دفعات با يكديگر درگير شدند. در شمار دفعات اين درگيري ها اختلاف نظر وجود دارد.

هرودوت فقط به دو نبرد اشاره دارد كه در نبرد اول آستياگ حضور نداشته و هارپاگ كه فرماندهي سپاه را بر عهده دارد به همراه سربازانش ميدان را خالي مي كند و مي گريزد. پس از آن آستياگ شخصاً فرماندهي نيروهايي را كه هنوز به وي وفادار مانده اند به عهده مي گيرد تا خیانت های هارپاگ را خنثی کند ليكن شكست مي خورد و اسير مي شود. 

اما بقیه مورخان با تصويري كه هرودوت از اين نبرد ترسيم مي كند موافقت چنداني ندارند. از جمله  ”پولي ين“ مي نويسد که کوروش سه بار با مادها جنگيد و هر سه بار شكست خورد. صحنه چهارمين نبرد پاسارگاد بود كه زنان پارسي و بچه هایشان در آنجا زندگی می کردند. پارس ها در آن جا هم از صحنه نبرد فرار کردند. اما دوباره به سوي مادها كه در جريان تعقيب لشكر پارس پراكنده شده بودند بازگشتند و این بار فتحشان به گونه ای بود كه کوروش ديگر نيازي به پيكار مجدد نديد.

نيكلاي دمشقي نيز در روايتي از اين نبرد به عقب نشيني پارس ها به سوي پاسارگاد اشاره می کند و غيرتمندي زنان پارسي را می ستاید كه در بلندي پناه گرفته بودند و با داد و فريادهايشان، پدران، برادران و شوهرانشان را ترغيب مي كردند شجاعت بيشتري به خرج دهند و به قبول شكست گردن ننهند و حتي اين موضوع را از دلايل اصلي پيروزي نهايي پارسيان قلمداد مي كند.

به هر صورت فرجام جنگ، پيروزي پارس ها و اسارت آستياگ بود. کوروش كبير در سال ٥٥٠ پیش از میلاد وارد اكباتان (هگمتانه – همدان) شد، بر تخت پادشاه مغلوب جلوس كرد و تاج او را به نشانه انقراض دولت ماد و آغاز حاكميت پارسيان بر سر گذاشت.

خزانه عظيم ماد به تصرف پارس ها درآمد و درنتیجه این گنجينه به منزله یک گنجینه بي همتا و يك ثروت لايزال كه بی شك براي جنگ هاي آينده بي نهايت مفيد واقع می شد، به انزان (انشان) منتقل شد. 

کوروش برای جنگ با قوای ماد به جز قوای خودش به احدی متکی نبود و این قوا قبلاً با تلاش بسیار از اتحاد قبایل مختلف تشکیل شده بود.

نبونید پادشاه بابل این واقعه را به این صورت نوشته:«او (شاه ماد) قشونی جمع کرده به جنگ کوروش رفت ولی لشگرش یاغی شد و ایخ توویگو (آستیاگ) را گرفته تسلیم کوروش کرد. پس از آن کوروش همدان را تسخیر کرد، طلا و ثروت زیادی به تصرف او درآمد و تمام این غنایم را به انشان برد.»

پس از تسخیر همدان مملکت بزرگ ماد تحت تسلط کوروش درآمد و بزرگ شدن پارس باعث نگرانی سه دولت نامی آن زمان یعنی لیدیه (لودیه)، بابل و مصر شد. کوروش نیز خود را در رأس شاهنشاهی ای یافت که ثروت های مهم طبیعی و وضع جغرافیاییش موجب می شد نقش میانی و عامل ارتباط و اتصال بین تمدن های غربی و شرقی را بازی کند.

در این شرایط کوروش به سمت لیدی ها متمایل شد که تحت فرماندهی کرزوس (کرسوس) بودند. کرزوس از سال 561 قبل از میلاد بر لیدی حکومت می کرد و به آبادانی مملکت و بخصوص پایتخت خود سارد پرداخته بود. رونق سارد به حدی بود که یونانی ها آن را سارد طلایی می نامیدند. اشیای نفیس، خزاین و ثروت کرزوس نیز چشم حکما و مشاهیر یونانی را خیره کرده بود.

چون اهالی لیدی جنگجو نبودند کرزوس نظر شهرها و مستعمرات یونان در آسیای صغیر را جلب کرده بود تا در موقع لزوم بتواند از قوای آنها استفاده کند. با شکست ماد از کوروش کرزوس خود را در مقابل این پرسش دید که آیا باید به پارس حمله کند یا نه. غیب گوها در مقابل این پرسش که اگر کرزوس حمله کند چه می شود جواب دادند که اگر پادشاه از رود هالس بگذرد دولت بزرگی منهدم خواهد شد که پاسخی دووجهی بود.

رویه کوروش در مقابله با لیدیه به این ترتیب بود که ابتدا به کرزوس پیشنهاد کرد سلطنت وی را به رسمیت بشناسد و در مقابل وعده  داد که مملکت و تاج و تخت او را بدو بازگذارد. کرزوس این پیشنهاد را رد کرد. به دنبال آن کوروش کیلیکیه را تصرف کرد و راه رسیدن کمک به لیدی ها را قطع کرد.

در پاییز 546 قبل از میلاد جنگ سختی بین لشکر لیدی و پارسی روی داد که لیدی ها در مقاومت ناکام بودند. کرزوس که نزدیک شدن زمستان را دید فکر کرد کوروش جرأت نمی کند در زمستان به خاک لیدیه تجاوز کند و ترک مخاصمه می کند به ویژه این که کرزوس فکر می کرد بابل را هم در کنار خود دارد و تصور می کرد سال بعد قشون متحدش یعنی بابل و مصر هم به کمک او می شتابند و کار پارس را خاتمه می دهند.

با این خیال کرزوس لشکرش را مرخص کرد. این در حالی بود که کوروش فوراً با دولت بابل وارد مذاکره شده بود. کوروش قرارداد صلحی با نبونید پادشاه بابل بست و بعد به سوی سارد حرکت کرد.

در این شرایط کرزوس مجبور شد با عجله سپاهی فراهم کند و سرانجام تحت فشار به ناچار سواره نظام معروفش را به کار گرفت. کوروش هم شترانش را مقابل آنها صف آرایی کرد. اسبان سپاه لودیه با دیدن جانورانی که تا آن روز ندیده بودند متوحش شده از جنگ خودداری کردند. پس از آن جنگ با غلبه پارس ها خاتمه یافت.

براثر این شکست کرزوس راه نجاتش را در این دید در سارد که آن را تسخیر ناپذیر می دانست پناه گیرد. اما کوروش سارد را محاصره و تسخیر کرد و کرزوس به اراده خودش به داخل آتش سوزان رفت و سوخت. البته به قول هرودوت کرزوس تسلیم توده هیزمی که مرده را در آن می سوزانند شد و هنگامی که شعله ها برافروخته شد وی به طرز معجزه آسایی -پس از این که کوروش آخرین مهلت را بدو داد- با دخالت آپولو نجات یافت.

هرودوت همچنین می گوید که کوروش در ابتدا می خواست پادشاه لیدیه را در آتشی بسوزاند ولی متنبه شد و از کرزوس دستگیری کرد.

برخی محققان در صحت روایت هرودوت تردید دارند چون اولاً این که کوروش نسبت به پادشاهان مغلوب رئوف و مهربان بود و دیگر این که سوزاندن انسان برخلاف معتقدات پارسی ها بوده زیرا آتش را مقدس و آلودن آن را گناه می دانستند. از آن به بعد لیدیه یکی از ایالات ایران محسوب شد که حاکمی ایرانی بر آن حکومت می کردند.

پس از تسخیر لیدیه کوروش به شهرهای ثروتمند یونانی که در سواحل دریا واقع بودند رو کرد. آنان قبلاً رعایای لیدیه بودند اما چون تجارت ایشان را ثروتمند کرده بود تسلط لیدیه را به آسانی پذیرفته بودند. قبل از سقوط سارد کوروش به یونانی ها تکلیف کرده بود با او متحد شوند ولی آنها نظر کوروش را رد کرده بودند که از نظر کوروش عصیان تلقی می شد.

بعد از شکست کرزوس، یونانی ها نمایندگانی نزد کوروش فرستاده تقاضا کردند که قرارداد پادشاه لیدیه را با آنها تجدید کند. کوروش جوابی به آنها نداد و این مثال را آورد:

نی زنی به لب دریا نزدیک شد و پیش خود گفت اگر نی بزنم بی شک این ماهی ها خواهند رقصید! نشست ولی هرچه نی زد دید اثری از رقص آنها نیست. پس توری برداشت و بیفکند و وقتی که ماهی ها در تور می جستند و می افتادند گفت اکنون بیهوده می رقصید می بایست وقتی که نی می زدم به رقص می آمدید.

با این مثال کوروش خواست بفهماند که موقع تقاضای آنها گذشته است.

پارس ها به دلایل متعددی به شهرهای یونانی نشین علاقه مند بودند. یکی از این دلایل کسب اعتبار سیاسی و بین المللی برای یک شاهنشاهی بزرگ بود، دیگری وجود متخصصان و سربازان عالی در بین یونانیان بود و دلیل بعدی وجود بنادری بود که در جهت یونان اروپا پیش می رفت و واسطه ارتباط با دنیای یونانی محسوب می شد. از طرفی هم این شهرها ثروتمند بودند که عنصری قوی برای تجارت در شاهنشاهی محسوب می شد.

به این ترتیب شهرهای یونانی به استثنای ملطیه که تنها شهری بود که از آغاز قبول اطاعت کرد یکی پس از دیگری تسخیر شدند. بعضی با زور اسلحه و برخی دیگر با خیانت سکنه. در این مورد طلای پارس ها به همان اندازه نیروی سپاهیان ایشان نیرومند و مؤثر بود. مسئله شهرهای یونانی آسیای صغیر سرانجام به جهاد اسکندر مقدونی در دوره هخامنشیان منجر شد.

دلیل ضعف شهرهای یونانی در آن زمان این بود که نمی توانستند با هم متحد شوند. البته طبقه ای از جامعه شان هم نفع خود را در جلب نظر پارس ها می دیدند. آنها تجاری بودند که فعالیتشان در داخل یک شاهنشاهی بزرگ نوید منافع سرشاری را برایشان می داد.

کوروش پس از تسخیر سارد، تسخیر سایر قسمت های آسیای صغیر را به سردارانش محول کرد. وی در هر شهری حاکمی جداگانه منصوب کرد تا این شهرها با هم متحد نشوند و قدرت پیدا نکنند. اهالی بعضی از شهرهای یونانی مانند فوسه که نخواستند تسلیم شوند مهاجرت کردند.

درباره آن چه کوروش بعد از تسخیر سارد انجام داد بین مورخان اختلاف نظر وجود دارد. برخی می گویند درحالی که بابل و مصر منتظر حمله او بودند، راهی ایران و متوجه سرحدات شرقی (مشرق پارس و ماد) شد. برخی قبایل جنگجو از جمله برخی قبایل پارس و ماد در این مقطع زمانی به مرزهای قلمرو کوروش دست به تعدی می زدند.

برخی نیز می گویند که کوروش درست زمانی که با لیدی ها درگیر جنگ بوده و بابلی ها تصور حمله او را به قلمرو خود نداشتند به بابل لشکرکشی می کند و پس از آن راهی سرحدات شرقی می شود که در همان جا هم حین نبرد کشته می شود.

کیفیت جنگ های کوروش در سرحدات شرقی چندان مشخص نیست. همین قدر معلوم است که 6 و بر اساس روایاتی 8 سال مشغول لشکرکشی به طرف مشرق و شمال ایران بود و از طرف شمال تا رود سیحون پیش رفت و در کنار آن رود شهری به نام خود بنا کرد (تصور می شود این شهر در محل اوراتپه امروزی بوده است).

به دنبال این لشکرکشی گرگان (هیرکانی) و پارت که متصل به ماد بودند، ویشتاسب پدر داریوش کبیر را به عنوان والی پذیرفتند. سپس کوروش، زرنگ، رخج، مرو و بلخ را در زمره ایالات جدید شاهنشاهی درآورد. بعد از جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی مملکت را تشکیل می داد رسید و در آنجا شهرهای مستحکمی به منظور دفاع در مقابل حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد.

وی از طرف مشرق تقریباً تا رود سند پیش رفت و پایه های حکومتش را در مشرق و مغرب مستحکم کرد.

در مورد بابل مورخان عقیده دارند که تصرف آن به سرعت صورت گرفته است. در آن زمان تسخیر بابل مشکل به نظر می آمد زیرا برج و باروهای این شهر شهره آفاق بود. (بابل از باب ال آمده یعنی درب خدا). ارتفاع دیوارهای این شهر بسیار بلند و قطر دیوارها زیاد بوده. این دیوار 150 برج داشته و دروازه های آن از جنس برنز (ترکیب مس و قلع و روی) بوده اند.

در زمانی که کوروش لشکرکشی کرد روحانیون بابل تاجری به نام نبونید را بر تخت نشانده بودند. وی کسی نبود که بتواند دولت بابل را در چنین مواقع مهمی حفظ کند. نبونید خود را وقف پرستش خدای سین می کرد و علاقه زیادی هم به آثار باستانی و عتیقه جات داشت و در خرابه های معابد قدیمی بابل به امر او کاوش هایی انجام گرفت و لوحه هایی بیرون آورده شد.

شیفتگی وی به تعمیر ابنیه قدیمی و کشفیات باستان شناسی، نارضایتی طبقه روحانی که مورد علاقه سلطان نبودند را موجب شد. همچنین وی امور دفاعی را نیز به ولیعهدش واگذار کرده بود.

در این شرایط کوروش از بی اعتنایی و نارضایتی موجود در داخل بابل نهایت استفاده را برد. در داخل بابل هم به کوروش به دید یک منجی نگاه می شد. چند روایت درباره نحوه فتح بابل، بزرگ ترین شهر خاور نزدیک وجود دارد ولی ظاهراً بابل بدون دفاع خاصی و به سرعت سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت کرد.

کوروش پس از تسخیر بابل دست های مردوک خدای آن را در دست خود گرفت و نشان داد که می خواهد همچون یک بابلی بر آنجا حکمرانی کند. به این ترتیب نه یک فاتح خارجی بلکه جانشین برحق سلطنت بابل به حساب آمد.

با تصرف بابل همه متصرفات بابل از جمله آن چه زمانی در اختیار آشوری ها بود در اختیار کوروش قرار گرفت و سوریه، فلسطین و فینیقیه به اطاعت کوروش درآمدند. دو شهر فینیقی یعنی صور و صیدا از معروف ترین شهرهای آن روزگار بودند. پادشاهان فینیقیه به حضور کوروش رسیدند و اطاعتشان را اعلام کردند و کشتی های خویش که معادل مجموع کشتی های یونانی ها بود را در اختیار پادشاه گذاشتند.

به این ترتیب کوروش یک گام بلند به سوی مرزهای مصر برداشت.

هرچند آزاد کردن یهودیان از دست پادشاهان بابل و فرستادن آنها به سرزمین موعودشان از سجایای اخلاقی کوروش شناخته می شود ولی برخی مورخان عقیده دارند وی در عین طینت خوب، فردی سیاستمدار بود و از این امر غافل نبود که فلسطین سنگری برای وصول به مصر است که هنوز فتح نشده بود.




0 0