• تاریخ
    امروز
  • جمعه 01 تیر 1397
    01 / 04 / 1397
  • Friday 22 June 2018
    22 / 06 / 2018
  • pm
  • 471
  • 1,463,238
  • رتبه الکسا جهان249,735
    رتبه الکسا ایران6,394
pop.informationstar.ir
pop.informationstar.ir
pop.informationstar.ir
pop.informationstar.ir
دانلود تریلر
تحلیل و موشکافی فیلم Inception (1)
فیلم بی نظیر دیگر به کارگردانی کریستوفر نولان با همکاری آهنگ ساز بزرگ دنیای هالیوود هانس زیمر

 

 

 

تحلیل و موشکافی فیلم Inception

 

*هشدار: این مطلب، داستان فیلم را لو می‌دهد*

توجه: برای یادآوری بهتر جزییات و اتفاقات، بهتر است فیلم را قبل از مطالعه‌ی این مطلب، تماشا کنید.

 

 

 


زودتر از هرچیزی عاشق آثاری می‌‌شوم که به‌طرز سرگرم‌کننده‌ای سرگیجه‌آور و اسرارآمیز هستند. مخصوصا داستان‌هایی که نه فقط واقعیت، بلکه دنیای رویاها را هم به بازی می‌گیرند و حتی آن را طوری با حقیقتِ فیزیکی ترکیب می‌کنند که در پایان مات و مبهوت می‌مانی که کجای این هستی قرار گرفته‌ای و کدام خیال است و کدام حقیقت. یا اصلا آیا خیال و توهمات از همان تعریفی می‌آید که ما از آن اطلاع داریم یا آیا واقعیت همین‌قدر که فکر می‌کنیم، روشن، کشف‌شده و آشنا است. «تعلیق» یا Inception، یکی از درخشان‌ترین ساخته‌های ذهن نابغه‌‌‌ی کریستوفر نولان را دوست دارم، چون به‌شکل شگفت‌انگیزی روی این مضامین و سوال‌های عمیق فلسفی دست می‌گذارد و آنها را کاملا زیر و رو می‌کند و در نتیجه، تفکرات ما را برای همیشه به‌هم می‌ریزد. فیلم تمرکز خودش را روی ماجرای اصلی از دست نمی‌دهد و می‌توانید آن را کم‌ و‌ بیش، بدون مشکل به اتمام برسانید، اما کمتر کسی را می‌توان پیدا کرد که بعد از اتمام فیلم، بدون درگیر شدن با اتفاقاتِ عجیبی که دیده است، به زندگی عادی‌اش بازگشته و همه‌چیز را فراموش کرده باشد.


شاید «تلقین» فقط در حد یکی از بهترین تجربه‌هایی که داشته‌اید، در پسِ حافظه‌تان خاک بخورد، اما اگر پایه باشید، می‌توانید سرنخ جزییات پراکنده‌ی فیلم را بدست بگیرید و آنها را به داخل هزارتوی مه‌ گرفته‌ی دنیای نولان دنبال کنید. اگر درحال خواندن این مطلب هستید، پس بی‌تردید اینقدر شجاع هستید که خودتان را دستی‌ دستی درمیان این دنیاهای ناشناخته رها کنید. «تلقین» آمد و رفت، اما نولان با این فیلم چنان ورطه‌ی بی‌کرانی خلق کرده که کسی را سراغ ندارم توانسته باشه دقیقا به انتهای آن برسد. ما هم دقیقا برای همین اینجا هستیم. اینکه  تا آنجا که ذهن‌مان اجازه می‌دهد، پیچیدگی‌های داستانی و فلسفه‌ی فرامتنی فیلم را بررسی کنیم. اما انتظار نداشته باشید ما به اولین کاشفانِ دنیای رویایی نولان تبدیل شویم. «تلقین» به‌طرز دلچسب و شیرینی گمراه‌کننده است. از سقوط به طبقات مختلف ذهن گرفته تا قوانین قدرتمندی که این دنیای علمی‌-تخیلی را درکنار هم نگه می‌دارند (و نمی‌دارند!). آری، یکی از دیوانه‌کننده‌ترین عناصر «تلقین» همین قوانینش است. قوانینی که به صورت کاملا نامحسوسی همدیگر را نقض می‌کنند. به خاطر همین است که تحلیل تمام و کمالِ فیلم آنقدر سخت است. ما هم در این مقاله تا آنجا که امکان دارد شما را با قطعاتِ مختلف پازل «تلقین» آشنا می‌کنیم—از ماجرای آن فرفره و دزد ذهن‌ها گرفته تا مرز بین واقعیت و خیال— اما حل این پازل را به خودتان می‌سپاریم. پس با فرض بر اینکه شما همین لحظه فیلم را دیده‌اید، شروع می‌کنیم.

 


قوانین

اولین طبقه برای درک هرچه بهتر دنیای ذهنی نولان، فهمیدنِ قوانین و پی‌ریزی‌هایش است. مسئله این است که نولان تقریبا جواب همه‌ی سوالاتتان را در فیلم و درلا به‌ لای دیالوگ‌ها و تصاویرش می‌دهد. فقط از آنجایی که همه‌ چیز با سرعت جلو می‌رود و در مدت اندکی، اطلاعات به‌شکل سونامی‌ واری به سمت‌تان سرازیر می‌شوند، هرگز نمی‌توانید به راحتی بخش‌ خاصی از فیلم که پاسخ سوال‌تان در آن است را به خاطر بیاورید یا در سوال‌های پیچیده‌تر، چندین چیز را برای رسیدن به جواب کنارهم بگذارید. بنابراین، به سادگی می‌شود جزییات حیاتی اما کوچک داستان را فراموش کرد. پس از سطحی‌ترین طبقه شروع می‌کنیم.

حتما کاب (استخراج‌کننده) و تیم کلاهبرداری هنرمندش را به یاد می‌آورید. گروهی که مثل هر کلاهبرداری، هدف‌شان این است که واقعیت دروغینی را بسازند و آن را برای سردرگم‌کردن و سپس، فریب دادن سوژه، دست‌کاری کنند که نقش این سوژه در فیلم برعهده‌ی رابرت فیشر است. همان‌طور که می‌بینید، همه‌چیز مثل همان داستان کلاسیکِ کلاهبرداران و فیلم‌های سرقت‌محور است، فقط نولان این شخصیت‌های ثابتِ کلاسیک را در تنظیماتِ یک آینده‌ی نزدیک قرار داده و آنها را از حقه‌بازانی که برای پول و طلا شیادی می‌کنند، به دزدان ذهن و ایده بدل کرده است. اما در پایان با همان مفهوم پایه‌ایی سنتی طرف هستیم که لایه‌ای علمی‌-تخیلی روی آن کشیده شده است.

نولان در طول فیلم یک عالمه اطلاعات ریاضی‌وارِ حساس به سمت بیننده پرتاب می‌کند، اما تمامی‌شان (فعلا) آنقدرها اهمیت ندارند. تمام چیزهایی که واقعا باید بدانید، مفاهیم اصلی داستان است:

پروسه‌ی ورود به «رویایی درون رویایی دیگر»، شما را وارد وضعیت عمیق‌تری از رویابینی می‌کند. هرچه عمیق‌تر شوید، طناب اتصال‌تان به واقعیت نازک‌تر و شکننده‌تر می‌شود. تمامی ما چنین چیزی را تجربه کرده‌ایم و می‌دانیم چگونه است: درست همان‌گونه که وقتی خواب‌تان عمیق‌تر می‌شود، خیلی سخت می‌توان بیدارتان کرد و در عوض، رویاهایتان خیلی واضح‌تر و قابل‌احساس‌تر می‌شوند. اگر به اندازه‌ی کافی در خوابی شدیدا عمیق به سر ببرید، تقریبا هیچ اشاره‌ی فیزیکی معمولی نمی‌تواند روی بیدارشدن‌ شما تاثیر بگذارد. برای مثال، نه حس سقوط («ضربه») و حتی نه نیازهای ضروری روزانه، نمی‌تواند در روند خواب‌تان تداخل ایجاد کند. با توجه به قوانین دنیای «تعلیق»، وقتی به حالت برزخ (Limbo) برسید، دیگر بیدارشدن‌ شما خیلی سخت یا حتی غیرممکن خواهد بود. چون رویاها آنقدر واضح و حقیقی احساس می‌شوند که ذهن کاملا دست از بیدار شدن می‌کشد. به خاطر اینکه ذهن دیگر رویا را به عنوان واقعیت پذیرفته است. این وضعیت یک‌جورهایی درست مثل به کما رفتن است. وقتی در برزخ بیدار می‌شوید، شما اصلا نمی‌دانید که در نسخه‌ایی خیالی از دنیا هستید و ذهنتان چیزی به اسم «دنیای واقعی» را به یاد نمی‌آورد. قضیه از این قرار است که مثل هر رویایی، شما در میان صحنه‌ای تصادفی چشم باز می‌کنید و به سادگی آن محیط را به عنوان دنیای‌خود قبول می‌کنید. رها شدن از چنین وضعیتی به‌طرز اسفناکی دشوار است. به خاطر همین هم است که کاب و همسرش، مال، ظاهرا برای دهه‌ها در برزخ گرفتار شده بودند.


در کنار مراحل رویا، زمان فاکتور دیگری در فهمیدن رویاها است. هرچه در حالت رویا، عمیق‌تر شوید، ذهن‌ شما قادر خواهد بود خیلی سریع‌تر چیزها را در خیال‌تان متصور شود و مشاهده کند. فیلم خودش به‌ ما می‌گوید که عمیق‌شدن در رویاها، دقایق را به ساعت‌ها، روزها و سال‌ها تبدیل می‌کند. دقیقا به خاطر همین است که کاب و گروهش قادر هستند ماموریت فیشر را درحالی که آن ماشین ون در میان زمین و هوا به سر می‌برد، قبل از اینکه سربازان وارد آن قلعه‌ی برفی شوند، قبل از اینکه  آرتور، آسانسور را منفجر کند و در حد فاصل پرواز بین سیدنی تا لس‌آنجلس، انجام دهند.

در عمیق‌ترین نقطه‌ی ممکن، برزخ را داریم که مغز در آن آنقدر سریع فعالیت می‌کند که گذشت یک دقیقه در آن، در دنیای واقعی می‌تواند به معنای گذشت سال‌ها باشد. وقتی، سایتو بر اثر گلوله‌ایی که در سطح اولِ رویا خورده بود، می‌میرد، ذهن‌اش به برزخ سقوط می‌کند. قبل از اینکه کاب و آریادنی، او را به داخل برزخ دنبال کنند، سایتو فقط برای دقایقی آنجا نبوده است، اما آن دقایق در یک رویا، به معنای گذشت دهه‌ها بر سایتو در برزخ بوده است. برای همین است که کاب بعد از اتمام کارش با سایه‌ی همسرش، سایتو را در شمایل یک پیرمردِ فرسوده پیدا می‌کند.

وقتی سایه‌ی مال به کاب چاقو می‌زند، او به برزخ و سواحل خانه‌ی برزخی سایتو پرتاب می‌شود. زمانی که کاب در برزخ چشمان‌اش را باز می‌کند، ذهنش درست مثل سایتوی پیر، دچار تیرگی و گیجی شده است. اما سایتو و کاب از طریق خاطرهایشان از توتمِ کاب (فرفره) و دیالوگ‌ها و عبارت‌های کلیدی آشنایی مثل «ایمان آوردن»، «پیرمردی پر از پشیمانی، منتظره که بمیره» و غیره، موفق می‌شوند گفتگوهای مهمی که قبل از برزخ در دنیای واقعی داشته‌اند را به یاد بیاورند. جایی که هر دوی آنها خواسته‌های عمیقی داشته‌اند که هنوز برآورده نشده‌اند (کاب و فرزندانش-سایتو و کسب و کارش). به محض اینکه آنها متوجه می‌شوند در برزخ هستند، قادر هستند خودشان را به احتمال زیاد از طریق خودکشی بیدار کنند و به هواپیما بازگردند.

بازیکنان

استخرا‌ج‌کننده- استاد کلاهبرداری و حقه‌بازی گروه است. کسی که همه‌چیز را درباره‌ی دستکاری رویاهای سوژه می‌داند و می‌تواند از این طریق با مهارت راهش را به سوی فاش کردن عمیق‌ترین رازهای درونی سوژه باز کند. در اصل، یک استخرا‌ج‌کننده همان کلاهبردار کلاسیکِ داستان‌های این‌چنینی است. چون هدف اصلی چنین کسانی این است که یک سری موقعیت‌های دروغین بسازند، سوژه را مجبور به باور کردن آن کنند و درنهایت از رازهایشان پرده‌برداری کنند. با این تفاوت که کاب در رده‌ای بالاتر و حرفه‌ای‌تر کار می‌کند و می‌داند چگونه خودش را از دنیای فیزیکی جدا کند و برای رسیدن به اهدافش، ضمیر ناخودآگاه فرد دیگری را تبدیل به زمین بازیش کند. اگر جزییات خوشگل و هیجان‌انگیز این شخصیت را کنار بگذاریم، استخراج‌کننده همان‌طور که گفتم، همان کلاهبردار و نیرینگ‌بازِ سنتی‌ است که می‌شناسید.

آرشیتکت- آرشیتکت یا معمار، طراح سازه‌های دنیایی است که استخراج‌کننده، سوژه را به آن وارد می‌کند. به آرشیتکت به عنوان یک طراح بازی‌های ویدیویی نگاه کنید، با این تفاوت که آنها در داخل رویا‌ها، «مرحله» طراحی می‌کنند. مراحلی تمام‌عیار با همه‌ی جزییات کوچک و جنبه‌های زیباشناسانه. مراحلی که توسط آرشیتکت ساخته می‌شوند، دراصل مثل خانه‌ای بدون سکه، خالی و سوت‌و‌کور هستند. وقتی سوژه نادانسته به داخل این سازه‌ی رویایی آورده می‌شود، او به صورت اتوماتیک با ضمیر ناخودآگاه و خاطراتش، این دنیای بدون‌سکه را پُر می‌کند. وقتی تمام جنبه‌های دیدنی مثل انسان‌ها، اشیا، ماشین‌ها و غیره از ذهنِ خود سوژه نشات گرفته باشد، او خیلی راحت‌تر باور می‌کند دنیایی که آرشیتکت ساخته است واقعی است، یا حداقلِ حداقل، رویای خودش است.

از آنجایی که در قلمروی رویاها به سر می‌بریم، دست آرشیتکت‌ها در خلاقیت بسته نیست. در واقع، آنها می‌توانند در قوانین فیزیک به منظور ایجاد پارادوکس‌هایی مثل آن راه‌پله‌های بی‌انتها، دست ببرند. اصلا یکی از ویژگی‌های یک آرشیتکت حرفه‌ای در کلاهبرداری‌های ذهنی همین است. او باید از طریق همین پارادوکس‌ها و طراحی‌های پیچیده، دنیایش را به هزارتویی پُر پیچ‌ و‌ خم تبدیل کند. شاید بپرسید چرا یک رویا باید مثل هزارتو طراحی شود؟ اول اینکه سوژه نتواند به لبه‌ی هزارتو برسد و متوجه‌ شود آنها در مکانی خیالی هستند، و دوم اینکه «محیط» باید سوژه را در این هزارتو به حرکت وا دارد و استخراج‌کننده را به سوی هدف، یا همان رازهایی که سوژه از آنها مراقبت می‌کند، هدایت کند.

رویابین- اغلب اوقات وظایف آرشیتکت و رویابین با هم قاطی می‌شود، اما آنها با هم فرق دارند و همیشه نمی‌توانند یک نفر باشد. آرشیتکت کسی است که رویا/دنیا/هزارتو را طراحی می‌کند و پیچ‌ و‌ خم و نکات هزارتویش را به رویابینی جدا آموزش می‌دهد. در حقیقت، رویابین کسی است که ذهن‌اش حامل رویا می‌شود و این ذهن رویابین است که سوژه را در نهایت به منظور مورد کلاهبرداری قرار گرفتن توسط استخراج‌کننده، در آن جای می‌دهد. همچنین رویابین به سوژه اجازه می‌دهد که ذهنش توسط ناخودآگاهِ سوژه پُر شود. همه‌چیز به خوبی پیش خواهد رفت، مگر اینکه رویابین پایداری رویا را دچار لغزش کند. در این صورت، ناخودآگاه سوژه متوجه‌ می‌شود که توسط ذهن‌های خارجی مورد تجاوز قرار گرفته و سعی می‌کند تا آنها را پیدا کرده و با حذف رویابین، خودش را خلاص کند.

وقتی قشنگ متوجه‌ تمام ماجرای «رویایی درون رویایی دیگرِ» فیلم می‌شوید که خیلی خوب موقعیت رویابین‌ها را درک کنید. این دقیقا همان جایی که است کاب و گروهش برای ماموریت‌شان روی فیشر، از سه رویابین جداگانه برای ورود به سه مرحله از ذهن فیشر استفاده می‌کند. به محض اینکه سناریوی رویای سه‌مرحله‌ای فیلم شروع می‌شود، بهترین راه برای تشخیص رویابین‌ها از دیگران، این است که ببینید کدام یک بیدار می‌ماند و گروه را به داخل مرحله‌ی بعدی رویا دنبال نمی‌کند. چون یک رویابین نمی‌تواند به حالت پایین‌تری از رویا وارد شود، در غیر این صورت، آن سطح از رویایی که در آن هستند، به اتمام می‌رسد.

بگذارید نگاهی دقیق به هر مرحله از رویاهای فیلم بیاندازیم:

شهر بارانی— یوسفِ شیمیدان در این مرحله رویا می‌بیند. یوسف در دنیای واقعی مقدار زیادی نوشیدنی در هواپیما خورده است و به همین دلیل، وقتی به خواب می‌رود، به خاطر اینکه باید ادرار کند، شهر حالتی بارانی گرفته است. از آنجایی که یوسف، رویابینِ مرحله‌ی اول است، باید در مرحله‌ی بارانی باقی بماند و در نتیجه ماشین را براند.

هتل— آرتور (جوزف گوردون لویت) رویای هتل را می‌بیند. دقیقا به خاطر همین هم است که او در زمانی که گروه به مرحله‌ی برفی وارد می‌شود، او بیدار می‌ماند. وقتی ماشینِ یوسف از مسیر خارج می‌شود و در هوا چرخ می‌خورد، بدن آرتور هم در هوا معلق می‌شود. در نتیجه، جاذبه‌ی هتل به هم می‌ریزد. بنابراین، وقتی بدن یک رویابین تکان بخورد، این می‌تواند روی قوانین فیزیک رویایی که او دارد می‌بیند، تاثیرگذار باشد

 


قلعه‌ی برفی— جعل‌کننده‌ی گروه، ایمز (تام هاردی) این مرحله از رویا را می‌بیند. فقط درباره‌ی این مرحله این سوال مطرح شده که وقتی بدن ایمز در حالت جاذبه‌ی صفرِ هتل معلق است، چرا جاذبه‌ی مرحله‌ی برفی درهم ‌برهم نمی‌شود. می‌توان گفت بدن ایمز در تمام مدت طوری جابه‌جا می‌شود که مغزش متوجه‌ی جاذبه نمی‌شود یا شاید از آنجایی که ایمز در مرحله‌ای عمیق‌تر به سر می‌برد، تغییرات جاذبه روی او تاثیری ندارد. یا می‌توان گفت این یکی از حفره‌های داستانی فیلم است. هرچند من با دو نظریه‌ی اول موافق‌ام.

برزخ— درنهایت برزخ قرار گرفته است. «فضای ساخته‌نشده‌ی رویا» که مکانی مملو از ناخودآگاه‌های خام و تصادفی است که تا بی‌نهایت‌ها ادامه دارند. آریادنی در اوایل فیلم به این نکته اشاره می‌کند که گروه استخراج‌کننده اگر مراقب نباشند، می‌توانند عناصری از ناخودآگاه‌شان را به مراحل رویا وارد کنند. و از آنجایی که کاب زمان زیادی را در برزخ گذرانده و ناخودآگاهِ خشمگین و آشوب‌گری دارد، برزخی که واردش می‌شود، شامل خاطر‌ه‌ای از شهری که او و مال برای خودشان ساخته بودند، می‌شود.

سوژه—سوژه کسی است که استخراج‌کننده و گروهش سعی می‌کنند تا از او کلاهبرداری کنند. به این ترتیب که سوژه به داخل ذهن رویابین منتقل می‌شود و از آنجایی که سوژه خبر ندارد در حال رویا دیدن است، او دنیای رویابین را به عنوان واقعیت قبول می‌کند و در آن واحد، با پُر کردن‌ آن با جزییات و رازهای ناخودآگاه‌اش، آن را ناخواسته به جایی که برایش واقعی احساس شود، تبدیل می‌کند. حالا استخراج‌کننده با استفاده از همان جزییات و اشاره‌‌های ذهنی مختلفِ پیرامون‌شان، سوژه را به داخل دنیای هزارتوی رویایی‌شان به حرکت درمی‌آورد و به سوی آن چیزی که می‌خواهند سرقت کنند، هدایت می‌کند. همان‌طور که گفته شد، سوژه فکر می‌کند هنوز بیدار است و دنیای رویا را به عنوان واقعیت درک می‌کند و این تصور را با تصویرافکنیِ چشم‌اندازِ ناخودآگاه‌اش از واقعیت به دنیای رویا، به‌طور مداوم تقویت می‌کند. به خاطر همین است که آدم‌های تجسمی، خیابان‌های شهرهای رویایی را پُر کرده‌اند. به خاطر دست‌کاری‌های استخراج‌کننده، سوژه، دنیای به ظاهر واقعی اما مصنوعی گروه را باور می‌کند و درنهایت، یا می‌فهمد این رویا است و دم به تله نمی‌دهد یا ذهنش را باز می‌کند و رازهایش را در اختیار دزدان می‌گذارد.

تجسمات— وقتی خواب هستیم و رویا می‌بینیم، آنها از نگاه‌مان واقعی احساس می‌شوند. چون ذهن‌ ما این توانایی را دارد تا تنظیماتی از یک دنیای واقعی اما در حقیقت مصنوعی برای تعامل با آنها را در رویاهایمان بسازد. اغلب اوقات، آن رویا مثل شهر یا هر محیط دیگری است که آدم‌‌ها در آن قدم می‌زنند. در «تلقین»، آدم‌ها یا هرچیز دیگری که از سوی سوژه محیطی رویایی را پُر می‌کنند، به عنوان تجسمات شناخته می‌شوند.

همان‌طور که در فیلم هم توضیح داده می‌شود، تجسمات بخشی از ذهن سوژه نیستند، بلکه چیزهایی هستند که چشم‌انداز سوژه از واقعیت را تشکیل می‌دهند. موضوع وقتی درباره‌ی این تجسمات خطرناک می‌شود که یک سوژه از قبل خودش را در مقابل استخراج‌کننده‌ها آماده کرده باشد. در این صورت، بخشی از ناخودآگاه‌شان همیشه مثل نگهبانی گوش به زنگ است تا در قالبِ سربازانی مسلح در مقابل «جرایم ذهنی» ایستادگی کرده و به متجاوزان حمله کند. در مورد کاب، سایه‌ی مال تجسمی است که براساس نیازش به یادآوری همسر مُرده‌اش، به وجود آمده است. در ظاهر مال می‌خواهد کاب را به برزخ بازگرداند، اما در حقیقت، این ناخودآگاه خودش است که سعی می‌کند او را به جایی که بتواند «با همسرش باشد»، منتقل کند.

جعل‌کننده— درست مثل همان تصویری که از جاعلانِ اسناد و مدارک در دنیای خودمان در ذهن داریم، ایمز هم استاد تقلید دست خط و رفتار و اخلاق مردم است و حتی در دنیای رویا، شکل ظاهری‌شان را می‌تواند تغییر دهد. او یکی از نقش‌های کلیدی نقشه‌ی کاب را برعهده دارد. ایمز در مرحله‌ی اول رویا (شهر بارانی) با تغییر قیافه، خودش را به جای پیتر براونینگ، نزدیک‌ترین مشاور رابرت فیشر، جا می‌زند.

با استفاده از تصویر براونینگ، ایمز چیزهایی به فیشر می‌گوید تا او را برای ساخت نسخه‌ی ناخودآگاه‌ِ خودش از براونینگ (که در مرحله‌ی دوم رویا، هتل دیده می‌شود) فریب دهد. نسخه‌ای که فیشر از برونینگ در ناخودآگاهش احضار می‌کند به او انگیزه می‌دهد تا هرچه عمیق‌تر به داخل هزارتوی کاب (مرحله‌ی سوم رویا، قلعه‌ی برفی) به منظور رسیدن به هدف، یعنی تلقین ایده‌ای که سایتو از کاب برای کاشت در ذهن فیشر می‌خواسته، وارد شود. روی هم رفته، این جعل‌کننده است که فیشر را برای استفاده از تجسماتِ ناخودآگاه‌ علیه خودش، فریب می‌دهد

مال (و سایه‌اش)— مال شخصیتی است که به عنوان مجرای منتقل‌کننده‌ی تمام پیچیدگی‌های خیالی و سوالاتی که فیلم درباره‌ی واقعیت مطرح می‌کند، شناخته می‌شود. مال نه تنها فکر کرد، بلکه احساس کرد دنیایی که او و کاب در برزخ ساخته‌اند، واقعی بود. این از لحاظ عاطفی او را تغذیه و خوشحال می‌کرد. وقتی کاب ایده‌ی «دنیایت واقعی نیست» را از طریق تکنیکِ تلقین در ذهنش کاشت، او فقط می‌خواست مال را از برزخ بیدار کند. اما در عوض، کاب در واقع با این کار باعث شد آن ایده در ذهنِ مال ریشه کرده و آن احساسِ آرامش، رضایت و رابطه‌ایی که او زمانی با دنیا داشت را نابود کند. و به محض اینکه این احساسات از بین رفتند، دیگر قابل‌ بازگشت نبودند.

ادامه در پست بعد



نظرات کاربران

  • نام کامل :
  • آدرس ایمیل :
  • متن نظر :
  • کد امنیتی :
  • نمایش یک کد امنیتی جدید کد امنیتی
  •  


آخرین خبرهای ویژه
∗سازمان فضایی آمریکا معجزه شق القمر پیامبر را اثبات کرد∗ ∗سازمان فضایی آمریکا معجزه شق القمر پیامبر را اثبات کرد∗
تریلر The Incredibles 2 2018 تریلر The Incredibles 2 2018
∗تمرین حرفه ای رونالدو و تیم رئال مادرید∗ ∗تمرین حرفه ای رونالدو و تیم رئال مادرید∗
∗ تکنیک برتر در فوتبال∗(1) ∗ تکنیک برتر در فوتبال∗(1)
گالری تصاویر (HD) بازی گالری تصاویر (HD) بازی
گالری تصاویر (HD) فیلم گالری تصاویر (HD) فیلم
نقد و بررسی فیلم ایت(IT) نقد و بررسی فیلم ایت(IT)
برترین فیلم های کریستوفر نولان برترین فیلم های کریستوفر نولان

logo-samandehi